جستجو

تماس با ما

جهت تماس با نهاد نمایندگی مقام معظم رهبری در امور دانشجویان ایرانی خارج از کشور از شماره تلفن های زیر استفاده نمایید :

 

021-66977001
021-66977002
021-66467700

درباره نهاد




براساس دستور رهبر معظم انقلاب اسلامي حضرت آيت ا... خامنه‌اي مدظله‌العالي در تاريخ 1385/4/7 براي تحقق اهداف مقدس جمهوري اسلامي در حوزه دانشجويان و استادان ايراني خارج از كشور، نهاد نمايندگي مقام معظم رهبري در اموردانشجويان ايراني خارج از كشور تشكيل شد.

هر چند قبل از اين رهبر معظم انقلاب اسلامي دو نفر از صاحبنظران را به عنوان نماينده خود در امور دانشجويان ايراني اروپا و آمريكا و امور دانشجويان ايراني آسيا و اقيانوسيه منصوب و سالهاي متمادي با دانشجويان از نزديك ارتباط داشته‌اند اما به دليل ضرورت سياستگذاري واحد، و پيگيري نظامند مسائل دانشجويان و بالا بودن حجم امور اجرايي اين مجموعه تشكيل شد كه برخي از اهداف آن به شرح ذيل مي‌باشد:

1-    توسعه و تعميق آگاهي‌ها و علائق اسلامي دانشجويان و تبيين ارزش‌هاي اسلامي.

2-    ايجاد و گسترش فضاي معنوي و اسلامي در بين دانشجويان و رشد فضائل اخلاقي.

3-    افزايش دانش و بينش سياسي در ميان دانشجويان.

4-    حمايت و هدايت فكري تشكلهاي اسلامي دانشجويي.

5-    پاسخ به شبهات و تقويت باورهاي ديني دانشجويان.

6-    فراهم نمودن زمينه‌هاي ارتباط علمي روحانيون با دانشجويان.

7-    افزايش تعلقات ملي و انقلابي دانشجويان.


اركان نهاد

عاليترين ركن نهاد نمايندگي مقام معظم رهبري در امور دانشجويان ايراني خارج از كشور شوراي سياستگذاري نهاد است كه مهمترين وظيفه آن تصويب سياستها و خط مشي‌هاي ستاد و نظارت بر حسن اجراي مصوبات شورا مي‌باشد و اعضاي آن عبارتند از:

1-    معاون ارتباطات بين‌الملل دفتر مقام معظم رهبري (رئيس شورا)

2-    نمايندگان ولي فقيه در امور دانشجويان ايراني خارج از كشور

3-    رئيس سازمان فرهنگ و ارتباطات اسلامي

4-    رئيس نهاد نمايندگي مقام معظم رهبري در دانشگاههاي كشور

5-    رئيس بنياد ملي نخبگان

6-   رئيس سازمان ملي جوانان

7-    دو نفر از شخصيت‌هاي برجسته و آشنا به مسائل دانشجويان خارج از كشور.

دومين و محوري‌ترين ركن نهاد، نمايندگان ولي فقيه هستند كه در حال حاضر حجت‌الاسلام والمسلمين دكتر اژه‌اي نماينده محترم ولي فقيه در امور دانشجويان ايراني اروپا و حجت‌الاسلام والمسلمين آقاي نظام‌زاده، نماينده محترم ولي فقيه در امور دانشجويان ايراني آسيا و اقيانوسيه حضور دارند.

سومين ركن نهاد كه به عبارتي ركن تشكيلاتي، اجرايي نهاد مي باشد، دبيرخانه نمايندگي مقام معظم رهبري است، كه با هدايت نمايندگان مقام معظم رهبري وظيفه اجرايي كردن مصوبات شوراي سياستگزاري نهاد را بعهده دارد و توسط رئيس شورا منصوب مي‌شود. نهاد نمايندگي مقام معظم رهبري داراي دو معاونت فرهنگي اجتماعي و پژوهشي اطلاع رساني است.


وظايف معاونت فرهنگي اجتماعي

1-    كمك به برگزاري همايش‌هاي فرهنگي و علمي

2-    اعزام سخنران براي جلسات و مناسبات

3-    اعزام مبلغ براي مناسبت‌هاي اسلامي و ملي.

4-    حمايت مادي و معنوي از فعاليت‌هاي تشكل‌ها و انجمن‌هاي علمي دانشجويي.

5-    شناسايي دانشجويان متدين و فعال فرهنگي و كمك به تحصيل آنان در خارج از كشور.

6-    تداوم ارتباط و حمايت از دانشجويان فارغ‌التحصيل جهت استفاده بهينه از تخصص آنان در كشور.

7-   ايجاد زمينه مشاركت دانشجويان در برنامه‌هاي فرهنگي، اجتماعي و سياسي سراسري دانشجويان از قبيل جشن‌هاي ازدواج دانشجويي، عمره دانشجويي، مسابقات قرآن و نهج‌البلاغه و ...

8-    زمينه سازي ارتباط دانشجويان جهان اسلام.

9-     برگزاري اردوهاي فرهنگي، سياسي و علمي براي دانشجويان و خانواده آنان.

10-   زمينه‌ سازي براي دانشجويان داراي انگيزه ديني براي انجام فعاليت‌هاي اسلامي

11-   ايجاد بسترهاي مناسب براي افزايش تعلقات ملي و انقلابي و روحيه خدمت به كشور.



وظايف معاونت پژوهشي و اطلاع رساني

1-    راه اندازي پايگاه اطلاع رساني ويژه دانشجويان ايراني خارج از كشور.

2-    راه اندازي نشريه ويژه دانشجويان خارج از كشور

3-    برگزاري همايش‌هاي تخصصي متناسب با نيازها با مشاركت دانشجويان.

4-    پاسخ به سوالات دانشجويان و ارايه مشاوره در زمينه‌هاي فرهنگي-سياسي- اعتقادي با استفاده از ابزارهاي مناسب از قبيل درج پاسخ در پايگاه اطلاع رساني با سيستم پاسخگويي آف/آن لاين، انتشار كتابچه‌هاي ويژه پرسش و پاسخ و ...

5-    انجام مطالعات استراتژيك، بنيادي، نياز سنجي و نگرش سنجي جامعه دانشجويي خارج از كشور

6-    انجام پژوهش‌هاي لازم و تامين محتوا براي فعاليت‌هاي تبليغي دانشجويان در خارج از كشور.

7-    شناسايي و تقدير و جذب دانشجويان نخبه خارج از كشور.

8-    بررسي اوضاع فرهنگي- اعتقادي و سياسي دانشجويان خارج از كشور.

9-    اطلاع رساني پيرامون پيشرفت‌هاي علمي كشور به دانشجويان خارج از كشور.

عشق در صحنه00 نظر

عشق در صحنه
نگاهی به شعر انقلاب اسلامی و بعد از انقلاب اسلامی حميدرضا شكارسري

 

 

شناخت پيشينه‌ی شعري هر عصر يا مقطعي خاص از هر دوره، جهت شناخت كم و كيف همان شعر و گمانه‌زني در راستاي تعيين تأثير آن بر شعر آينده، ضرورتي اجتناب‌ناپذير است. پژوهشگر و منتقدي كه در بررسي جريان‌هاي شعري از پيوستگي تاريخي آن‌ها غفلت ورزد، در جستارهاي خود و شناخت سنت و تشخيص آن از نوآوري‌ها، راه به خطا خواهد برد و احتمالاً نوآوري را با بازآفريني نوآوري‌هاي شكست‌خورده اشتباه خواهد گرفت.

او بايد به تاريخ تحولات سياسي، فرهنگي، اجتماعي و حتي اقتصادي مقطع مورد مطالعه‌اش واقف باشد؛ چراكه به قول نيما «در هيچ جاي دنيا، آثار هنري و احساسات نهفته و تضمين‌شده در آن عوض نشده‌اند، مگر در دنباله‌ي عوض شدن شكل زندگي‌هاي اجتماعي.»(1)

به طور كلي، سه نوع شعر در سال‌هاي منتهي به سال پيروزي انقلاب اسلامي در فضاي ادبي كشور سروده و عرضه مي‌شد. اگرچه هركدام از اين شعرها خود در زيرشاخه‌ها و زواياي متعددي آفريده مي‌شد:

ـ شعر سياسي و اجتماعي سمبوليكي، كه به علت لو رفتن نشانه‌ها و نمادهايش، پتانسيل هنري خود را از دست داده بود و تا حد بيانيه‌هايي صريح، شعاري، عصبي و غالباً حماسي، اميدبخش و تهييج‌كننده سقوط کرده بود. اين شعر حاصل اولويت يك ساحتِ البته عمده و فراگير از حيات در ذهن هنرمندان آن روزگار بود. «در حقيقت معرفت در روندي ساده و مستقيم به انديشه‌اي مبدل مي‌شد كه با ساحت معيني از زندگي روزانه درگير بود. اين ساحت، همان ساحت سياست بود كه مي‌توانست همه چيز را دربرگيرد... در نتيجه انديشيدن را جز در بعد سياسي محقق نيابد و حتي تنها انديشه‌ي سياسي را انديشه بينگارد.»(2) در چنين محيط سياست‌زده‌اي، شعر نيز از آفت مصون نماند. بدين ترتيب كه بسياري از شاعران مي‌خواستند وحدتي واقعي بين نظريه‌ي ادبي و عمل انقلابي به وجود آوردند و طبعاً شعري شعارآلود، حاصل زباني اين نيت بود. چنان‌که خواهيم گفت، با وقوع انقلاب اسلامي اين وضعيت تداوم بيشتري هم پيدا كرد.

ـ شعر تئوري زده‌ي نشئت‌گرفته از امواج و جريانات نظريه‌پرداز ادبي، كه همان‌گونه كه به‌راحتي مي‌شد حدس زد، سرانجام به سكوت (شكست!) تئوريسين‌ها انجاميد؛ سكوتي كه با وقوع انقلاب اسلامي بيش از آن‌چه به نظر مي‌رسيد، به طول انجاميد.

ـ شعر رمانتيك سوار بر موج پورنو، كه خنثا و بي‌تأثیر، عقبه‌ي بي‌رمق شعر آن روزگار را تشكيل مي‌داد؛ شعري كه وارث بي‌تاج و تخت شعر رمانتيك دهه‌هاي قبل محسوب مي‌شد، اما از قدرت انكارناپذیر تصويرسازي آن هم، كمتر بهره‌اي داشت.

در اين ميان، نمي‌توان از صداهاي ماندگاري چشم پوشيد كه در اين دشوارترين سال‌هاي شعر معاصر، غمگنانه و شجاعانه، راه شعر خويش را به دور از هر افراط و تفريط، آهسته و پيوسته پيمودند و به پيش تاختند: اخوان، كه همچنان محافظه‌كارانه سنت نيما را ادامه مي‌داد؛ سهراب سپهري، كه بدون كرنش در برابر هيچ نيش و كنايه‌اي تا قله‌اي كه برايش مقدر بود، رفت و در اوج ساكت شد؛ و تك‌شعرهاي درخشاني از طاهره صفارزاده، محمدرضا شفيعي كدكني، علي موسوي گرمارودي، منوچهر آتشي، اسماعيل نوري علاء، نعمت ميرزازاده، حسين منزوي و...

***

انقلاب اسلامي، تمام اركان ايران را لرزاند. اين تغيير بنيادين در تمام مظاهر و پديده‌هاي سياسي، فرهنگي و اجتماعي، همان‌گونه كه نيما گفته بود، تغييرات وسيع و ژرفي را در شكل آثار هنري از جمله شعر به وجود آورد. به عبارت ديگر، مي توان از جمله قاطع‌ترين نتايج وقوع انقلاب سياسي ايران را در انقلاب ادبي ايران مشاهده كرد.

اولين و بزرگ‌ترين تأثيرات (دستاوردهای!) وقوع انقلاب اسلامي بر شعر معاصر ايران، پيدايش يك «جمهوري شعري» بود.(3)

مردمي كه مشاهده کردند با حضور همه‌جانبه در صحنه‌هاي انقلاب، توانسته‌اند يكي از بزرگ‌ترين رفرم‌هاي قرن را شكل دهند، خودآگاه و ناخودآگاه، در تمام صحنه‌ها حضور پيدا كردند. يكي از وسيع‌ترين و در عين حال مستعدترين صحنه‌ها براي اين حضور، صحنه‌ي هنر و به‌خصوص ادبيات و باز هم به‌خصوص شعر بود و اين «به‌خصوص» آخري به سبب نفوذ ريشه‌داري است كه شعر، طي قرن‌ها در عميق‌ترين لايه‌هاي دل و جان اين مردم داشته است.

انقلاب اسلامي، دموكراسي يا حداقل نوعي دموكراسي را براي ايران به ارمغان آورد كه به‌تدريج، به تمام شئون جامعه‌ی ايراني هديه شد. تمام هنرها از جمله شعر، مانند ديگر شئون از اين هديه بهره‌مند شدند.

اگر پيش از آن تنها روشنفكران جامعه در نقش مصلحانه و پيامبرگونه‌ي خود در شيپور شعر مي‌دميدند، حالا شاعراني از هر قشر و گروه اجتماعي، نقش اصلاح و راهبري شاعر را وانهاده و به شعر از ديدگاه خود (كه در ابتدا با ديدگاه‌هاي جمعي نزديكي‌ها و بلكه اشتراكات بسیاری داشت) نظر مي‌انداختند.

***

«انقلاب حركتي بود كه از اساس جريان لجام گسيخته‌ي مدرنيسم را لجام زد؛ يعني با وجود آن‌كه در باطن خود مي‌تواند متعهد به تحول باشد، حركتي بود سنتي. اين انقلاب سنتي، در همه‌ي آحاد و ابعاد خويش، به پيدايي (مجدد) سنن انجاميد.»(4) پس ناسنجيده نيست اگر از تغيير گفتمان نو حاكم بر شعر ايران، به عنوان يكي از بارزترين نتايج تشكيل «جمهوري شعري» ايران نام ببريم. بدين ترتيب با پيروزي انقلاب، قوالب كلاسيك كه مدت‌هاي مديد در حاشيه‌ي شعر ايران جا داشتند، فرصت را مغتنم شمردند و بر عليه متن مسلط نو شوريدند و خود به متن مسلط بدل شدند. ماهيت سنتي و بنيادگرايانه‌ي انقلاب اسلامي، باعث اين عكس‌العمل انفعالي و البته افراط‌گرا نسبت به بي‌توجهی بخش عمده‌ي شعر نو آن روزگار به ارجاعات مهم سياسي و اجتماعي معاصر شد و آن را تشدید کرد.

«بر من سحري بگذر، از خاك جدايم كن

بر من نظري افكن، يك‌باره طلايم كن

اين پيكر خونين را از بستر خون بردار

برگير مرا بر دوش، هم‌دوش خدايم كن

سرتاسر اين آفاق گل بر سر گل رسته است:

من خون شهيدانم آلاله صدايم كن»

ـ منصور اوجي

از سويي آبشخور مطالعاتي كلاسيك و فقدان تجربه‌ی نوسرايي در ميان شاعران غالباً جوان اين جمهوري نوپا را، مي‌توان از علل تغيير گفتمان حاكم بر شعر ايران برشمرد.

از سوي ديگر، بدون ترديد، توجه شاعران به توسعه‌ي طيف مخاطبان، در نوزايي گفتمان سنتي نقشي مهم داشت.

بالأخره سكوت جريان‌ها و امواج شعري در برابر فراگيري و گستردگي حادثه‌ي بزرگي چون انقلاب اسلامي، به علت ادبيات سكوتشان در برابر هر حادثه‌ی خارجي، فرصت را براي كلاسيك‌سرايان فعالي فراهم آورد كه مسئوليت‌هاي اجتماعي، سياسي خود را از مسئوليت ادبي خويش مهم‌تر مي‌دانستند؛ فرصتي براي تغيير گفتمان نو حاكم بر شعر ايران طي چند دهه پيش از انقلاب اسلامي.

رويكرد مجدد به قوالب كلاسيك، اگرچه باعث شد تا روند پيشروي قابل توجه شعر نو به عنوان مناسب‌ترين محمل بروز جهان معاصر در شعر، كند شود، ولي از طرفي به كشف ظرفيت‌هاي نامكشوف قوالب كهن شعر فارسي منجر شد و از طرف ديگر، به آشتي مجدد مردم با شعر فارسي كمك کرد و احتمالاً از گسست كامل مردم از شعر فارسي جلوگيري كرد يا حداقل، آن را تا مدت‌ها به تعويق انداخت. احياي اين قوالب، زمينه‌ي لازم براي نوآوري در آن‌ها را فراهم كرد و از طرف ديگر نشان داد كه هنوز هم ظرفيت‌هاي نامكشوف بسیاری در قوالب كلاسيك وجود دارد. همين كشف‌هاي تازه باعث مي‌شود كه به‌راحتي بتوان مقايسه‌ي رويكرد به قوالب كلاسيك در جمهوري شعري ايران را با رويكرد ارتجاعي دوره‌ي «بازگشت»، از ريشه بي‌اساس دانست.

***

تشكيل «جمهوري شعري» ايران، مصادف است با مرحله‌ي «تعليق و تبليغ» كه مشخصه‌ي بارز ادبيات هر جامعه‌ي ملتهب انقلابي است. همان‌گونه كه گفته خواهد شد، در اين مرحله بيشترين اختلاط و تبادل بين شعر و مخاطب (و غالباً يك‌سويه، از طرف شاعر و اثر ادبي به سوي مخاطب) اتفاق مي‌افتد و كاربردي‌ترين وجه شعر رخ مي‌نمايد.

آرمان‌گرايي، مطلق‌نگري، ولع بيان، شعارسرايي، بي‌اعتنايي به تكنيك‌هاي نو و پيچيده‌ي شعري و بسنده كردن به آرايه‌ها و شگردهاي ساده‌ي زباني، توجه تام و تمام به باورها و اعتقادات ملي و ديني از طريق به‌كارگيري تك‌بعدي اسطوره‌ها، چهره‌ها و نمادهاي ملي و مذهبي، بدون نفوذ در عمق زبان و ساخت اشعار، نشان‌دهنده‌ي اين مرحله، و عصبيت، هيجان‌زدگي و عصيان (نه در حيطه‌ی برخورد با هنجارهاي هنري زمانه، بلكه در رويارويي و موضع‌گيري نسبت به حادثه‌هاي سياسي و اجتماعي، اتفاقاً در قالب همان هنجارهاي هنري پذيرفته‌شده و مألوف) و البته توجه به مقتضيات ژورناليستي، رنگ و بوي خارجي آثار متعلق به اين دوره است.

روايت، می‌تواند بستري بسيار مناسب براي هدايت اين جريان ملتهب و خروشان باشد. آن هم روايتي خطي و ساده كه با واسطه‌ي آرايه‌هاي شعري به انعكاس تقريباً مستقيم و بي كم و كاست وقايع سياسي، اجتماعي مي‌پردازد. در اين حالت، شعر و نثر ادبي منظوم يا غير منظوم، پهلو به پهلوي يكديگر حركت مي‌كنند و در مرزهاي هم نفوذ مي‌كنند.

«... هفده شهريور

كوچه به كوچه عبور مي‌كند

موج رگ و آفتاب           

   خيابان

   خيابان

   ساعت

   ساعت

   به سوي ميدان جاري مي‌شود»

ـ محمد مختاري

اين‌ها همگي اضلاع نوعي ادبيات ملتزم و متعهد را در مراحل آغازين تكوينش، تشكيل مي‌دهد يا به عبارت ديگر، مبين بروز نوعي تعهد در ادبيات است.

اگر هنرمند را انسانی داراي مسئوليت‌هاي انساني، تاريخي و اجتماعي بدانيم، او داراي يك مسئوليت مهم ديگر، اما در حيطه‌ي هنر خود هم هست و آن هم‌دستي و مشاركت در توسعه و تكامل هنر و آثار هنري است. به نظر مي‌رسد كه در دوره‌ي تبليغ و تعليق، بخش اعظمي از هنرمندان تحت‌تأثير محيط پيرامون و به دنبال آن جهت جذب و هدايت مخاطب (و چه بسا مخاطب عام) توجه به مسئوليت هنري خود را به فراموشي مي‌سپارند و تنها مسئوليت‌هاي عمومي انساني را در نظر مي‌گيرند. در اين حالت، محتوا آن‌چنان فربه مي‌شود كه جاي فرم به‌تمامي اشغال مي‌شود و تكنيك عقب‌نشيني مي‌کند.

«نفس جمعيت

ابر مي‌گشت و فرو مي‌باريد

خوب، زيبا، دل‌خواه

بر زمين چمن دانشگاه

مشت‌ها مي‌روييد

اين بلند، آن كوتاه

بر زمين چمن دانشگاه

پخش اعلاميه

مثل پرواز كبوترها بود

روي بال همه: نابودي شاه

بر زمين چمن دانشگاه

روي ديوار، شعار همه اين: "بعد از شاه

 نوبت آمريكا"»

ـ عمران صلاحي

نماد و نمادگرايي كه جهت ارايه‌ي پيام در سخت‌گيري‌ها و تنگناهاي سياسي و اجتماعي يا جهت نظرافكني به جهان از دريچه‌هايي تازه (نيت اصلي سمبوليسم) شگردی پراهميت محسوب مي‌شود، حالا بدون اين ضرورت‌ها و تنها در جهت تأثير بيشتر بر مخاطب، با به‌كارگيري نشانه‌هاي آشنا و بلكه لورفته (در شعرهاي سمبوليك بسيار پرشمار سال‌هاي پيش از انقلاب اسلامي) از رايج‌ترين تكنيك‌ها در اين عرصه محسوب مي‌شود و مگر در اين نگره (ابزارانگاري هنر و لزوم جذب و هدايت مخاطبان عام) برقراري سريع ارتباط يك ضرورت نيست؟

«زندگي‌نامه‌ي شقايق چيست؟

رايت خون به دوش، وقت سحر،

نغمه‌ي عاشقانه بر لب باد،

زندگي را سپرده در ره عشق،

به كف باد و هر چه باداباد»

ـ محمدرضا شفيعي كدكني

اين شعر متعهد و ملتزم اما به‌تمامي از سوي شاعران همدل و همراه با نظام تازه استقرار يافته صادر نمي‌شد. شاعراني هم كه اين نظام را مطابق خواسته‌هاي انقلابي خود نمي‌دانستند، متأثر از همين فضا و با همين مشخصات به روند شعري خود ادامه مي‌دادند. بدين گونه بود كه كم كم به شاعران همدل و همراه با نظام، «شاعر انقلاب» و به شعر آنان «شعر انقلاب» اطلاق شد. (شاعراني كه علي‌رغم پذيرش برچسب «سفارشي‌نويس» و «شاعر حكومتي»، صادقانه به اعتقادات خود وفادار ماندند و دل خود را سرودند) و بر شعر شاعران ديگر حتي اگر درباره‌ي انقلاب سروده شده بود، چنين نامي اطلاق نشد. اين نام‌گذاري يا تقسيم‌بندي كه اصول خود را از خارج از ادبيات گرفته و هنوز هم اعتبار خود را حفظ كرده است، آسيب‌هايي جدي به شعر ايران وارد کرد؛ چراكه استعدادهاي هر دو سو را از ديالوگ هنرمندانه با يكديگر محروم كرد.

***

استعدادهاي جوان شعر انقلاب، حركت پرشتاب شعر متعهد به انقلاب را، به سمت تعادلي شايسته بين فرم و محتوا آغاز كردند («شعر انديشه و تكنيك»). در گرانيگاه انديشه و تكنيك، آرمان‌گرايي در پس تصويرگرايي پنهان مي‌شود.

مطلق‌نگري در پس نگاه تصويري و اعتراضي منتقدانه محو مي‌شود. شعارسرايي و سطحي‌نگري در درخشش شگردهاي زباني كم‌رنگ و كم‌رنگ‌تر مي‌شود. فرم و ساختارهاي تازه‌ي شعري با به‌كارگيري نمادهاي مذهبي و اسطوره‌هاي ديني و ملي چهره مي‌نمايند. در نهايت، رنگ و بوي ژورناليسم و نمودهاي آن چون هيجان، احساساتي‌گري و عصبيت، كه به شعاري و سطحي بودن اثر و مطلق‌نگري و آرمان‌گرايي افراطي آن ختم مي‌شود، به‌تدريج بي‌اثرتر مي‌شود.

در واقع به‌تدريج بروز صريح حوادث و رخدادهاي جهان بيروني و دروني شاعر، جاي خود را به نمايش هنرمندانه‌ي جهان شاعرانه‌ي متأثر از دستگاه فكري شاعر مي‌دهد. دستگاهي كه انرژي خود را از منبع وحي و آموزه‌هاي ديني به دست مي‌آورد. تأثير و تأثر شاعر و اين دستگاه فكري كه به خودآگاهي ديني او منتهي مي‌شود، مي‌تواند نوعي زيبايي‌شناسي بيافريند و پاسخي محكم به ادعاي بي‌تعريفي شعر متعهد به انقلاب باشد. اين زيبايي‌شناسي بر بنيان نشانه‌شناسي ديني پي‌ريزي مي‌شود و بستري مناسب را فراهم مي‌آورد براي جريان يافتن هر حادثه‌اي كه در جهان درون و بيرون شاعر حادث مي‌شود، اما از دريچه‌ی انديشه‌ي ديني نگريسته و تحليل مي‌شود.

«ديشب آن قدر نزديك بودي

كه پنجره از شادي‌ام نمك مي‌چشيد

و لبخندم را دامن مي‌زد

من مشغول تو بودم

نيلوفري از شانه‌هاي من روييد

و از پنجره بيرون رفت»

ـ سلمان هراتي

سال‌ها بعد، در دهه‌ی هفتاد، پيدايش جريان‌هاي متعدد شعري را مي‌توان نتيجه‌ي حضور پرتعداد، فرصت طرح شدن نگاه‌هاي متشخص فردي و ظهور چهره‌هاي جديد و جوان شعري در جمهوري شعري ايران دانست. چهره‌هايي كه هيچ نسبتي با قشر روشنفكر نداشتند. (اگر چه بسياري از همين چهره‌ها بعدها به اين همين كسوت درآمدند!)

شاعران اين جمهوري نمي‌توانستند ادعاي اصلاح و پيامبري جامعه را داشته باشند، لذا خواه نا خواه به‌تدريج به علت دورشدن از فضاهاي نخبه‌گراي پيشين، زبان شعر را از فخامت و حتي آركاييسم نسبتاً رايج شعر قبل از انقلاب (كه چه بسا بيشتر حاصل تأثير فراگير شاملو بر گستره‌ي شعر ايران بود) به سمت نرمي و شفافيت و صميميت گفتار سوق دادند كه امروزه از مشخصه‌هاي اصلي شعر به حساب مي‌آيد. حركتي كه به دنبال خود، زمينه را براي جزءنگري و عيني‌گرايي حاكم بر شعر سال‌هاي بعد مهيا كرد.

«اين خاك كه از ترنم لاله پر است

دفترچه ي خاطرات فرياد شماست»

«ديشب كه دوباره از خطر صحبت شد

من با نظر عشق موافق بودم»

ـ وحيد اميري

و حتي شاعراني را كه پيش و پس از آن با مجامع روشنفكري حشرونشر داشتند، تحت تأثير قرار داد، تا صادقانه بسرايند:

««حميد آزاد شد، هويزه آزاد شد»

نوشته‌ها جان گرفت، خطوط فرياد شد...

خطوط با سايه‌ها، نشست در اشك من

«حميد آزاد شد، هويزه آزاد شد»»

ـ سيمين بهبهاني

به اين ترتيب، بايد گفت شعرهايي كه به تأثير مستقيم از وقوع انقلاب اسلامي سروده شدند، اگرچه خود به آثار درخشان تاريخ ادبيات ايران تبديل نشدند (و اصلاً توان و ادعاي اين كار را هم نداشتند) اما همانند شعر مشروطه كه علي‌رغم تمام خامي‌هايش زمينه‌ساز جنبش نيما شد، زمينه‌ساز شعر دهه‌هاي بعد شدند.

***

با وقوع جنگ تحميلي عراق بر ايران، عبور از مرحله‌ي تعليق و تبليغ به تأخيري درازمدت دچار شد. تأخيري كه در تحركات ضدانقلاب، مناقشات و درگيري‌هاي قومي، اشغال سفارت آمريكا در تهران و سيل حوادثي از اين دست ريشه زده بود. همين تأخير باعث مي‌شود كه به جرئت بتوان ادبيات دفاع مقدس را بخشي مهم و تفكيك‌ناپذير از ادبيات انقلاب دانست. جنگ در واقع ادامه و استمرار وضعيت قرمز انقلاب بود.

شعر جنگ و دفاع مقدس اگرچه از نظر مضامين، موضوعات و تعابير ادبي، كم و بيش تغييراتي را در شعر انقلاب به وجود آورد، در هر صورت فاقد هويت تكنيكي و فرميك مستقل از شعر انقلاب بود. با این وجود، اين شعر در سال‌هاي بعد، به‌خصوص پس از پايان جنگ، نمونه‌هاي پرشمار موفقي را در خود جا داده بود و مي‌دهد كه در زمره‌ي موفق‌ترين اشعار معاصر ايران به حساب مي‌آيند.

«افتاد

آن سان كه برگ، آن اتفاق سبز

مي‌افتد

افتاد

آن سان كه مرگ، آن اتفاق سرد

مي‌افتد

اما

او سبز بود و گرم كه

افتاد...»

ـ قيصر امين پور

***

شعر دهه‌ي هفتاد عرصه‌ي كثرت بود؛ كثرتي كه از يك سو ناشي از فضاي نسبتاً باز سياسي پس از دوره‌ي انقباضي جنگ و از سوي ديگر، حاصل فقدان يك سوژه‌ي بزرگ سياسي و اجتماعي بود كه بتواند تمام يا حداقل بسياري از اشعار آن دوره را به سمت خود معطوف کند.

با پايان جنگ و فقدان اين سوژه‌ی بزرگ و فراگير، شاعران دهه‌ي هفتاد فرصتي يافتند تا به جاي موضوع شعر، به خود شعر بينديشند. وضعيتي كه تقريباً مشابه وضعيت شعر ايران پس از شعر شكست بود. تفكر در باره‌ي خود شعر، طبعاً به نظريه‌پردازي راجع به آن مي‌انجاميد كه چنين نيز شد، اما اين بار هم چون دهه‌ي چهل، نظريه‌ها تقريباً همگي به نوعي گرته‌برداري از نظريات ادبي وارداتي بود كه از فيلتر ترجمه‌هايي كه بعضاً چندان مطمئن هم نبودند، رد شده بود. اين بار البته وسعت و فراگيري كمي و كيفي آثار ترجمه‌اي و سپس فراگيري رسانه‌هاي تازه‌اي چون اينترنت، به عمق و ارزش اين گرته‌برداري‌ها افزوده بود.

در اين دهه، به معضل تئوري‌زدگي اشعار بايد مشكل ديگري را هم اضافه كرد: «ادعاي گسست كامل از سنت»؛ گسستي كه اگر و فقط اگر در عرصه‌ي تاريخ سياسي معنادار باشد، در هنر يك غلط فكري ـ فلسفي است.

شعر انقلاب در اين مقطع زماني، چنان‌که ذكر شد، به علت ارتباط زيبايي‌شناسانه‌اي كه با سنت شعر فارسي دارد، با احتياط به پيشنهادات شعري جديد شاعران آوانگارد نزديك مي‌شود. اما در نهايت، نه گريزي دارد و نه گزيري. پس در بين نوسرايان خود تمايلات آشكاري را در پذيرش و به‌كارگيري اين پيشنهادات مشاهده مي‌كند. البته همچنان تمايل به طيف وسيع مخاطب و لزوم فاصله‌گيري تدريجي از معيارهاي زيبايي‌شناسي سنتي، باعث مي‌شود كه به‌ندرت بتوان حركات راديكاليستي زباني و بياني در آثار اين شاعران مشاهده كرد.

اصولاً تعادل بين فرم و تظاهرات فرمي از يك سو و محتواهاي اجتماعي، سياسي، ديني و حتي عاشقانه، منظور نظر شاعر انقلاب قرار دارد و بسيار به‌ندرت در آثار او مي‌توان تمايل به فرم محض را آن‌چنان‌كه به طور مثال، در شعر موسوم به «شعر زبان» مشاهده مي‌شود، شاهد بود؛ شعري که هستي خود را در فرم‌هاي موسيقايي و هنجارگريزي‌هاي پرشمار در صرف و نحو زبان جست‌وجو مي كند.

در اين دهه، ارجاعات بيرون‌متني در شعر به حداقل خود مي‌رسد؛ چراكه شاعر به فرم شعر بسيار بيش از محتوا اهميت مي‌دهد. همين باعث مي‌شد كه بحران معنا و سپس بحران موسوم به بحران مخاطب، دامن‌گير شعر پيشرو ايران شود. حتي مهم‌ترين حوادث سياسي و اجتماعي آن دهه در شعر آوانگارد ظهوري شاعرانه نمي‌يابد. اما شاعران انقلاب حساسيتي خاص به اين رويدادها نشان مي‌دهند. اين شاعران البته به علت اين‌كه از حمايت كلي نظام مطمئن بودند، حتي گاه موضعي منتقدانه نسبت به مسائل و مشكلات و معضلات اجتماعي و سياسي اتخاذ مي‌كردند كه بعضاً حتي روي به بخشي از بدنه‌ي اصلی حاكميت داشت. مواضعي كه گاه حتي مخالفان صريح نظام را ياراي طرح آن نبود.

«سکوت آزاد شد.

کلمات، معترض به مرگ

جان سپردند،

و اشک

حرف آخر را زد...

هر شب، اخبار شامگاهی انسان، انسان است.»

ـ سید ضیاءالدین شفیعی

حوادث مهم و تأثیرگذار جهانی، چون ماجرای حمله‌ی آمریکا و متحدان جهانی‌اش به عراق و افغانستان، ماجرای بوسنی و هرزگوین، ماجرای مناقشات تقریباً ابدی فلسطین و اسرائیل و... که اتفاقاً همیشه سری در جهان اسلام هم داشتند، در شعر شاعران انقلاب بروز و ظهور مستقیمی دارد. حال آن‌که شاعران دیگر سو، مگر به صورت اشارات دور و مضمون‌ساز توجهی به این حوادث نشان نمي‌دهند. آیا این برخاسته از نوع نگاه شاعران انقلاب به ارجاعات برون‌متنی و تفاوت آنان با شاعران دیگر است؟ یا این‌که آیا این برخاسته از خصلت‌های شعر ایدئولوژیک است که توسط شاعران انقلاب سروده مي‌شود؟

در دهه‌ی هشتاد مشاهده مي‌کنیم که ارجاعات برون‌متنی، حتی در شعر شاعران پیشرو نیز رواج یافته است (کتاب دریغا ملا عمر، از سید علی صالحی را مي‌توان مثال زد و یا با تحمل رکاکت بسیار آزاردهنده‌ی بیانی، به اشعار این سال‌های علی عبدالرضایی ارجاع داد. حتی بازی‌های گیج‌کننده‌ی زبانی در شعر علی بابا چاهی که گاه در همان حد بازی متوقف مي‌مانند، نشان از توجه شاعر به حوادث سیاسی و اجتماعی زمانه‌اش دارد.) شاید رسیدن به همان تعادل بین فرم و محتوا که منظور نظر شاعران انقلاب بوده است، حالا دارد به‌تدریج عمومی مي‌شود.

بخشی از کثرت در شعر امروز، ناشي از فردگرایی است که اولاً از خصوصیات مهم شعر مدرن و پسامدرن محسوب مي‌شود و ثانیاً در دوران پس از حوادث بزرگ اجتماعی و سیاسی، با آن برون‌گرایی ذاتی‌اش، تمایلی و یا بهتر بگویم عکس‌العملی طبیعی به حساب مي‌آید. این فردگرایی زمینه را برای عینی‌گرایی و جزءنگری آماده مي‌کند که میراث شعر مشروطه و پس از آن شعر مدرن نیماست. عینی‌گرایی و جزءنگری نیز به نوبه‌ی خود، زمینه را برای شخصی شدن دریافت‌های شاعرانه مهیا مي‌کند. در نهایت، این دریافت‌های کاملاً شخصی است که شعر را به سمت پیچیدگی و ابهامی گاه بیمارگونه و مالیخولیایی سوق مي‌دهد. شاعران انقلاب اما، از سوی دیگر بام سقوط مي‌کنند. به این ترتیب که به‌سختی از «من اجتماعی» خود و حتی از «من نوعی» شعر سنتی فارسی دل مي‌کنند. چرا که همواره دغدغه‌های شخصی خود را در پس دغدغه‌های اجتماعی و سیاسی و ایدئولوژیک خود پنهان کرده‌اند. و گاه اين دغدغه‌ها چنان زيرپوستي طرح مي‌شود كه تشخيص ژانر شعر را دشوار مي‌كند.

به گمان نگارنده، شعر انقلاب، شعري بيشتر زمان‌مند است تا موضوع‌مند. «اگر قرار باشد شعر در ميان تعريف‌هاي گوناگونش انعكاس تأثرها و هيجانات عاطفي و حسي شاعر، در پاسخ به محرك‌هاي بيروني (جامعه‌ي شاعر) و دروني (روح شاعر) باشد، شعر انقلاب شعري است كه هيجانات، عواطف، درك و شعور شاعري را كه در جامعه‌ي دست‌خوش انقلاب قرار دارد، باز مي‌تاباند.»(5) پس بسيار ساده‌انگارانه است اگر رد پاي اين تأثير را تنها در شعرهايي كه در تقسيم‌بندي‌هاي موضوعي، به هر روي شعر انقلاب يا شعر انقلابي خوانده مي‌شوند، جست‌وجو كنيم. به عبارت ديگر، خارج از بحث «موضوع در شعر»، گروه‌بندي شعر و شاعران به انقلابي و غير انقلابي، از اساس صحيح نیست. آن‌چه ايجاد تفاوت مي‌كند، نوع نگاه به انقلاب و نوع تأثير از آن است وگرنه هيچ شاعر و جريان شعري از تأثير انقلاب و مظاهر آن بركنار نمانده است.

 

به طور كلي تأثير انقلاب اسلامي بر شعر ايران، تأثيري عميق اما بسيار سريع و ناگهاني بود؛ آن‌چنان عميق كه علي‌رغم مدت زمان كم، همان‌گونه كه ذكر شد، طي دهه‌هاي بعد چون دهه‌ی هفتاد، آثار مهم و آشكار خود را نشان داد.

 

 

 

مطالب مرتبط

پربازدیدترین

نظرات ( 0 )

نظر شما